تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر یار
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 10 آذر 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
هر دم به گوش میرسد آوای زنگ قافله          این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

واقعه کربلا

ای اهل زمین عید گذشت و خبر از یار نیامد
بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد
چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم:
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین، سید و سالار نیامد
علمدار نیامد...

تصویر بالا واقعه کربلا در روز 10 محرم (عاشورا) سال 61 هجری را نشان میدهد؛ امان از دل زینب...




نوع مطلب : شهدا، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : قافله، فاصله، کربلا، زنگ، زمین، عید، یار، زخم، فاطمه، ناله، حرم، میر، علمدار، سقا، حسین، سید، سالار، محرم، عاشورا، دل، زینب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 21 آبان 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
امام خامنه ای

هوا آشفته بود و شهر مجنون
زمین سر در گریبان، چشم پر خون
حماسه می‌خروشید از گلوشان
ز رگ‌ها خون غیرت سخت جوشان
كه عاشورا كسی رقصیده؟ او كیست؟
چه كس با شاه دین جنگیده؟ كوفیست؟!
از این غم شهر گویا پر ز شیر است
دی از گرمای این دل‌ها چو تیر است
همه عمارگون، آماده، هوشیار
تمام شهر بیدارند، بیدار
كسی حرمت شكن آشوب كرده
شغالی بیشه را مخروب كرده
الا ای فتنه گر، شیطان، حرامی!
میان بیشه‌ی شیران خرامی؟!
شما، ای جمله عالم گوش دارید
كلام آوازه‌ی بر گوش دارید
به ایران، رهبری فرزانه داریم
اشارت او كند جان می‌سپاریم
الا ای فتنه‌گر، ما مرد جنگیم
برای رجمت ای ابلیس، سنگیم
چو شمشیر آخته، در دست اوییم!
بمیرید از حسد، سر مست اوییم
ابابیلیم اگر بر فیل‌هایید
چو ریگی نرم آخر زیر پایید
9 دی سیل مردم باز جوشید
تمام سینه‌ها آخر خروشید
خس و خاشاك را از شهر راندند
سران فتنه زیر پای ماندند
ولی حرفیست بی پیرایه‌ای دوست
كه این حرف از زبان یار حق گوست
"بصیرت " یاب، بیدارست دشمن
ز حقد و كینه تبدار است دشمن
صف آراییست! اما در غبار است
میان فتنه ره دشوار و تار است
چراغ راه ما را جز ولیّ نیست
كسی رهبر به جز "سید علی " نیست



نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : آخته، آخر، آراییست، آشفته، آشوب، آماده، ابابیلیم، ابلیس، اشارت، امام، ایران، باز، بصیرت، بمیرید، بیدار، بیشه، پای، پر، پیرایه‌ای، تار، تبدار، تمام، تیر، جان، جز، جمله، جنگیده، جوشان، جوشید، چراغ، چشم، چو، چه، حرامی، حرف، حرفیست، حرمت، حسد، حق، حقد، حماسه، خاشاك، خامنه، خرامی، خروشید، خس، خون، دست، دشمن، دشوار، دل‌ها، دوست، دی، دین، راه، رجمت، رقصیده، رگ‌ها، ره، رهبر، ریگی، زبان، زمین، سخت، سر، سران، سنگیم، سید، سیل، سینه‌ها، شاه، شغالی، شكن، شما، شمشیر، شهر، شیر، شیطان، صف، عاشورا، عالم، علی، عمارگون، غبار، غم، غیرت، فتنه، فتنه‌گر، فرزانه، فیل‌هایید، كسی، كلام، كوفیست، كیست، كینه، گرمای، گریبان، گلوشان، گوش، گویا، مجنون، مخروب، مرد، مردم، مست، می‌خروشید، می‌سپاریم، نرم، ولی، همه، هوا، هوشیار، یار، سید علی، امام خامنه ای، 9 دی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 30 آذر 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
حضرت امام خامنه ای


عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دلبسته راز دل طوفانی خویشم
چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصه پنهانی خویشم
از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم

حضرت امام خامنه ای




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : آرام، آقا، است، بخت، بدم، بندم، پرواز، پنهانی، پیچ، تار، جمارانی، حضرت، حیرت، خم، خویش، خویشم، دگر، دل، دلبسته، دلخسته، راز، ره، زلف، زمستانی، زندانی، زیبا، سردتر، سفر، سوز، شب، شعری، شکن، طوفانی، ظلمانی، عمری، غصه، کوچ، گدازی، مجروحم، مطمئنم، من، نیست، یار، خامنه ای، رهبر، امام،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 اردیبهشت 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
امام خمینی

یاد دوست

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم
از سر خویش گذر کرده سر یار شدم
آرزوی خم گیسوی تو خم کرد قدم
باز انگشت نمای سر بازار شدم
طرفه روزی که شبش با تو به پایان بردم
از پی حسرت آن مونس خمار شدم
به که گویم که دل از دوری جانان چه کشید
طاقت از دست برون شد که چنین زار شدم
آن طرب را که ز بیماری چشمت دیدم
فارغ از کون و مکان گشتم و بیمار شدم


امام راحل




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، یاد، دوست، روز، عشق، گرفتار، سر، یار، آرزو، خم، گیسو، قد، انگشت نما، بازار، طرفه، شب، پایان، حسرت، مونس، خمار، دل، دوری، جانان، طاقت، زار، طرب، بیماری، چشم، فارغ، کون و مکان، مکان، بیمار، امام خمینی، امام راحل، روح الله، امام،
لینک های مرتبط : منبع تصویر، تلاش بدون موفقیت،

       نظرات
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام

میر نقی محمدی فرح آبادی

امشب اولین سالگرد شادروان میر نقی محمدی فرح آبادی ، بسیجی جانباز ، خادم الحسین و در آخر هم شوهر عمه منه !

سال پیش ، دقیقا نمیدونم بعد نماز شب بود یا نماز صبح به سوی دوست شتافت ! خیلی زیبا ، با لیوان آبی در کنارش ، رو به قبله دراز کشیده با دست و پایی منظم در کنار یار دیرین ، سجاده اش صحنه خدا حافظی را برای ما ساخته بود....




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : امشب، اولین، سالگرد، شادروان، میر نقی محمدی، فرح آبادی، سید، بسیجی، جانباز، خدام الحسین، شوهر عمه، سال، نماز شب، نماز صبح، نماز، دوست، زیبا، لیوان آب، قبله، دراز، دست، پا، منظم، کنار، یار، دیرین، سجاده، صحنه، خدا حافظی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 25 فروردین 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 17 دی 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
امام خمینی رحمة الله علیه

یــــك امشبــــى كه در آغوش مـــــاه تابانم
ز هر چه در دو جهان است، روى گردانم

بگیـــــر دامن خورشید را دمــــــى، اى صبح
كــــه مــه نهاده سر خویش را به دامانم

هــــزار ساغـــــر آب حیــــات خــــوردم از آن
لبـــــان و همچـــو سكندر هنوز عطشانم

خـــــداى را كـه چه سرّى نهفته اندر عشق
كــــه یــــار در بر من خفته، من پریشانم؟

نـــــدانــم از شب وصل است یا ز صبح فراق
كـــه همچــو مرغ سحرگاه، من غزلخوانم؟

هــــــزار سال، اگـــر بگذرد از این شب وصل
ز داستــــان لــــطیفش، هـــــــزار دستانم

مخوان حدیث شب وصل خویش را، "هندى"
كـــــه بیمنـــــاك ز چشــــمِ بــــدِ حسودانم





نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : امام، خمینی، روح الله، موسوی، شعر، امشب، آغوش، ماه، تابان، جهان، دامن، خورشید، صبح، مه، دامانم، هزار، ساغر، آب حیات، لب، سکندر، عطشان، خدا، عشق، یار، خفته، پریشان، شب وصل، صبح فراق، مرغ، سحرگاه، غزلخوان، سال، داستان، لطیف، هزار دستان، حدیث، هندی، بیمناک، چشم بد، حسود،
لینک های مرتبط : منبع شعر، منبع تصویر،

       نظرات
یکشنبه 16 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی