تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر کامیون
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عراق

عراق یا همون بین النهرین به عنوان یک سرزمین تاریخی و مهد تمدن ، اکنون در حالتی بسیار نا آرام و نا امن قرار گرفته .

آخه یکی نیست بیاد بگه چرا ؟
عراق یکی از نفت خیز ترین کشور های جهان که 10 امام شیعیان نیز در آن دفن هستند و میتوانست با این دو عنصر یعنی استفاده از نفت و صادرات نفتی و صنعت گردشگری یکی از پر درامد ترین کشور های منطقه باشد ولی وضعی نابسامان دارد و مردمش خیلی وقت است که رنگ آسایش را ندیده اند .
چه دلیلی میتونه داشته باشه ؟
اول دلیل کوچیکشو میگم و بعد دلیل اصلی.
صدام ، به عنوان حاکم عراق ، یکی از طرف داران پر و پا قرص آمریکا ، جنایات بسیاری کرد که در راستای اهداف آمریکا بود . این جنایات ، صدام را به چهره ای منفور بین مردم تبدیل کرد ولی مردمش به خاطر ترس از او اقدامی نمیکردند .

صدام

قابل توجه افرادی که سنگ آمریکا را به سینشون میزنن :
صدام به عنوان یه مهره ی آمریکایی ، مامور شده بود تا دستورات رو انجام بده و مورد حمایت قرار بگیره . ولی وقتی آمریکا احساس خطر کرد و نبودن این مهره براش مفید تراز بودنش بود ، دستور میده که بکشنش ( یا بهتر بگم مجازاتش کنن که چرا این قدر جنایت کرده! ) . از این رو صدام ، از صدر حکومت به زیر اومد و چند سالی بیابون گرد شد تا پیداش نکن .
بالاخره بعد از پیدا کردن مورد های مشابه و انجام آزمایش هایی از قبیل تست DNA صدام حقیقی رو پیدا کردن .
بعدش هم که با طناب دار رفت سی حساب کتابش....
الانم هم که آمریکا چون دیده عراق نا امن شده ، ارتش خودشو فرستاده که مامور حفظ و تامین امنیت عراق بشه و کامیون کامیون نفت نوش جون کنه و واسه خودش ببره ...






دلیل بعد در ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، در کلام بزرگان، 
برچسب ها : عراق، بین النهرین، سرزمین، تاریخی، مهد تمدن، نا آرام، نا امن، نفت خیز، کشور، امام، شیعیان، دفن، گردشگری، منطقه، درآمد، رنگ، آسایش، صدام، حاکم، آمریکا، چهره، منفور، مردم، جنایت، بیابون گرد، آزمایش، DNA، طناب دار، حساب کتاب، ارتش، امنیت، کامیون، نفت، عربستان، بت پرست، پیامبر اسلام، علنی، علی، برادر، جانشین، قبایل، مسلمان، کعبه، بت، عشق، لقب، یدک، بزرگ، جنگ، کشت، رگ و ریشه، حکومت، مقام، ارزش، شهادت، سلام، جواب سلام، بیعت، حمله، شمشیر، حضرت فاطمه، وقف، ولایت، وجدان، بیدار، برگ، تاریخ، ورق، شتر صالح، خدا، قوم، عذاب، کوفه، حدیث قدسی، احمد، افلاک، لولاک، خلق، معصوم، حدیث، انجام، بلا، دامن،
لینک های مرتبط : منبع تصویر نقشه عراق، منبع تصویر صدام، منبع حدیث قدسی،

       نظرات
چهارشنبه 31 فروردین 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام
میخوام از امروزم بگم .
امروز فرح آباد همایش پیاده روی بود ، منم از چند روز قبل نیت کرده بودم که پیاده برم تا فرح آباد .
خلاصه ... ، امروز صبح بعد اذان صبح زدم از خونه اومدم بیرون . حدود ساعت 5 بود . در خونه رو که بستم شروع کردم به دویدن . باید ساعت 8 صبح میرسیدم فرح آباد تا به همایش برسم .
فاصله زیاد نبود حدود 25 کیلومتر بیشتر تا فرح آباد راه نبود .
 یک ساعت و نیم اول با سرعت ثابت دویدم و  2 سوم راهو طی کردم ، بعد اون یواش یواش دیگه سرعتم کم شد و خستگی داشت اذیتم میکرد که یک سوم دیگه هم تو یه ساعت و نیم طی شد .
خلاصه ساعت 8 یعنی بعد 3 ساعت دویدن ، به موقع رسیدم فرح آباد .
تو کل راه هم 2 بار بیشتر وای نسادم و بقیه مدت داشتم میدوییدم که اون دو بار هم داشتم به دو تا نیسانی آدرس میدادم و سر هم 20 ثانیه بیشتر نشد .
یه کامیون هم برا اذیت کردنم اون قدر بهم جفت شده بود  ( منم از رو نمیرفتم و اصلا کنار نکشیدم ) که تهش خورد به دستم .
راستی تنها بودم .
رسیده بودم فرح آباد :
بعد این که برگه قرعه کشیو گرفتم شروع کردم پیاده روی آهسته با مامان بابام تا دریا که تو راه دوستام بهم ملحق شدن.
اول مراسم با تلاوت کلام الله مجید شروع شد و یه مقدمه کوتاه توسط مجری خونده شد ، بعد چند تا گروه رزمی کار اومدنو اجرای نمایش مبارزات تن به تن و مبارزه با سلاح سرد داشتن .
چند تا از مسؤلین مدعو هم اومدن یه صحبتایی کردن . بعد اجرای خواننده محبوب ، آقای عبدی اومد چند تا شعر با گویش مازندرانی خوند ، همین موقع ها بود که هوا بارونی شد . البته مدتش کوتاه بود .
بعد از اجرای آقای عبدی نوبت به اجرای نوروز بود . خیلی اجراش قشنگ بود .
بعد این اجرا های پیاپی نوبت به اصل قضیه رسید ، که اهدا جوایز بود .
2 تا کمک هزینه سفر به کربلا
2 تا کمک هزینه سفر به سوریه
2 تا کمک هزینه سفر به مشهد
6 تا سکه
6 تا دوچرخه
25 تا پتو
10 - 15 تا لباس ورزشی
10 تا بن خرید لباس ورزشی
10 - 12 تا هم قرار  شد شورا جایزه بده من نفهمیدم جایزشون چی بود
تو جوایز توپ والیبال و فوتبال هم دیدم نمیدنم تعدادشون چند تا بود

منم تو قرعه کشی لباس ورزشی برنده شدم .
روز خوبی بود...




نوع مطلب : روز نوشت، فرح آباد، 
برچسب ها : امروز، فرح آباد، پیاده، صبح، اذان، خونه، دویدن، همایش، فاصله، راه، سرعت، ثابت، خستگی، اذیت، نیسان، آدرس، ثانیه، کامیون، جفت، کنار، دست، تنها، برگه، قرعه کشی، پیاده روی، آهسته، بابا، مامان، دریا، دوست، تلاوت، کلام الله مجید، مقدمه، مجری، گروه رزمی، مبارزه، تن به تن، سلاح سرد، مسؤل، مدعو، خواننده، محبوب، عبدی، شعر، گویش، مازندرانی، هوا، بارون، کوتاه، نوروز، قشنگ، کمک هزینه، سفر، کربلا، سوریه، مشهد، سکه، دوچرخه، پتو، لباس ورزشی، بن، شورا، توپ، والیبال، فوتبال، روز، خوب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی