تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر کاروان
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور ازو بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور ازو بر استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم کز سر دخانم می رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
كآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
شب تا سحر می نغنوم واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم کز کف عنانم می رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فرو ماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود
صبر از وصال یار من ، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود!
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمی یارم جفا ، کار از فغانم می رود ...

سعدی


پ.ن.: خوشا شیراز و وضع بی مثالش ----- خداوندا نگه دار از زوالش ( حافظ )




نوع مطلب :
برچسب ها : سعدی، حافظ، شیراز، شعر، کاروان، ساربان، آرام دل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 27 مهر 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
اسلام علیک یا ابا عبد الله

میخوام درد و دل کنم. نه اصلا میخوام روضه بخونم.

این شبای محرم، شهر یه رنگ و بوی دیگه داره. کاشکی نداشت!
میپرسی چرا؟
از بچگی سر سفره اهل بیت نشستیم، با روضشون بزرگ شدیم، غیرت پیدا کردیم با سینه زنیشون مرد شدیم، با اخلاقشون اخلاقمونو ساختیم و ...
بعضی از روضه ها باعث میشد رگ غیرتم بزنه بالا، اون وقت چی کشیدن اهل بیت...
یکی از این روضه ها، روضه ی شامه.
وقتی کاروان اسرا وارد شام شدن....
ادامه نمیدم. من لیاقت خوندن روضه ندارم.

به بهونه ی مراسم دسته روی، شهر یه رونق دیگه ای میگیره.
علامتای خوشگل و آنتیک ، طبل و سنج و بوق و شیپور و کلی آلات موسیقی دیگه.
دسته ها پشت سر هم.
عزادارا ( ?!!؟ ) هم سراسر خیابون و پیاده رو و کوچه های فرعی رو گرفتن...
نمیدونم برای اجرای روضه چرا اکثریت نقش شامی ها رو تقبل کردن.
زنایی که آرایششون بیشتر از آرایش یه عروس بد حجابه!
مردایی که غیر از دود کردن سیگار و تیپ زدن مشغول تازه عروس های مراسمن...
سر و صدا ی خنده هاشون از دیوارا میره بالاتر!
اگه تعداد عزا دارا به چشم میومد حتم دارم مراسم سنگ انداختن از پشت بوم ها هم اجرا بشه...

این چه وضعیه!؟
حالا که حرمت نگه نمیدارین لا اقل حرمت شکنی نکنین!
هلهله کردن کار دشمنا بود...

نگاهی به آیه تطهیر بندازیم :

وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا

و در خانه‏هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط میخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. ( 33 / 33 ) ( احزاب / 33 )




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : 33، آرایش، آلات، آنتیک، آیه، ابا، اجرا، احزاب، اخلاقشون، اسرا، اسلام، اصلا، اطاعت، اقل، اکثریت، اهل، بچگی، بزرگ، بوق، بوم، بوی، بهونه، بیت، پاک، پشت، پلیدى، پیاده، پیدا، تازه، تطهیر، تقبل، تیپ، چشم، حالا، حتم، حجابه، حرمت، خدا، خنده، خوشگل، خیابون، درد، دسته، دشمنا، دل، دود، رگ، رنگ، روضه، زکات، سفره، سنج، سنگ، سیگار، سینه، شام، شامی، شهر، شیپور، صدا، طبل، ظاهر، عبد، عروس، عزا، علامتای، غیرت، فرعی، کاروان، کوچه، گناه، لیاقت، محرم، مراسم، مرد، مردم، مشغول، موسیقی، نخستین، نقش، نگاهی، نگه، نماز، وارد، وقت، هلهله، اهل بیت، پیاده رو،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 13 آذر 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
تا به فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت
تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود
از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت
داغهای ناامیدی یادگار از خود گذاشت
خردۀ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت
تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس
تا دست بر دست سودم، نوبهار از دست رفت
پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم
خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت
عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار
تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت
عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران
تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟


صائب تبریزی ( محمد علی بن میرزا عبدالرحیم )




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، فکر، خود، روزگار، دست، کار، وقت، کمر، غبار، کاروان، کمین، سر، شکار، داغ، نا امید، یادگار، عمر، نقد، شرار، نفس، راست، اوراق، نو بهار، عیب، بصیرت، خویش، آینه، عشق، عنان، اختیار، باقی، صائب، غفلت، روز، صائب تبریزی، محمد علی بن میرزا عبدالرحیم، محمد علی، میرزا عبدالرحیم، تبریزی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی

اربعین

40 روز گذشت و کاروان خانواده ات هنوز کاروان اسراست . . .




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : اربعین، 40، امام حسین، حسینی، کاروان، اسیر، خانواده، اسرا، ماه، صفر،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
سه شنبه 5 بهمن 1389
سینا عابدینی فرح آبادی