تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر شکار
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به نام عشق

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است
جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است
هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است
پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است

شاعر: سعید بیابانکی

دیروز هم یکی از بزرگترین و به یاد ماندنی ترین روزای زندگیم بود.
به تازه دامادمون و خانومش تبریک میگم...




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : عشق، شیشه، عطر، غزل، جهان، زمین، ناز، پدر، حادثه، راز، کلید، آواز، نا خوش، بام، شاه، گدا، ابر، شریف، دست و دل باز، دل، حضرت، حضرت عشق، سنگ صبور، محرم راز، شکار، عقاب، کبوتر، پرواز، سعید، بیابانکی، سعید بیابانکی، زندگی، داماد، عروس، عروسی،
لینک های مرتبط : MSAA،

       نظرات
شنبه 20 آبان 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
تا به فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت
تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود
از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت
داغهای ناامیدی یادگار از خود گذاشت
خردۀ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت
تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس
تا دست بر دست سودم، نوبهار از دست رفت
پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم
خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت
عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار
تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت
عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران
تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟


صائب تبریزی ( محمد علی بن میرزا عبدالرحیم )




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، فکر، خود، روزگار، دست، کار، وقت، کمر، غبار، کاروان، کمین، سر، شکار، داغ، نا امید، یادگار، عمر، نقد، شرار، نفس، راست، اوراق، نو بهار، عیب، بصیرت، خویش، آینه، عشق، عنان، اختیار، باقی، صائب، غفلت، روز، صائب تبریزی، محمد علی بن میرزا عبدالرحیم، محمد علی، میرزا عبدالرحیم، تبریزی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی