تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر شک
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی
خوف فرزند شک است و شک، زاییده شرک و این هر سه، خوف و شک و شرک، راهزنان طریق حق اند... که اگر با مرگ انس نگیری، خوف راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد.

ناشئة اللیل، فتح خون، سید مرتضی آوینی




نوع مطلب : در کلام بزرگان، شهدا، افشا نامه، 
برچسب ها : خوف، شک، شرک، امام، آوینی، مرگ، بلا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 6 بهمن 1393
سینا عابدینی فرح آبادی
بوی سیب

کمی عمیق تر بو بکشید ، حتما بوی کربلا را میشنوید . بوی حج نا کامل ، بوی شهادت سفیر ولایت در کوفه و ...
نکنه به خاطر هم رنگ کوفیا شدن ، بویی به مشاممون نرسه !
اگر کمی ساکت باشید و دقت کنید ، صدای زمزمه ی و ان یکاد میشنوید . صدای قدم هایی آگاه به سوی کربلا ؛ صدای هل من ناصر ینصرنی .
این صدا ها هیچ گاه خاموش نمیشوند . مبادا انگشتانمان را در گوشمان فرو کنیم تا نشنویم . نکنه ما مصداق آیه ی 19 سوره بقره بشیم !
نکنه تو مجلسامون حسین حسین بگیمو بیرون از مجلس اگه حسین زمانه هم ما رو صدا کرد ما هلهله کنیم تا نشنویم .
دم گوش هم ، به هم تذکر بدیم که یادمون نره چه بلایی سرمون اومد ، نرسه اونجایی که شک کنیم حقی چون علی آیا نماز هم میخوند یا نه .
نکنه به خاطر یه سری واژه ها ، امر به معروفمونو ازمون بگیرن . باید شنیده باشین که جامعه ی بدون امر به معروف و نهی از منکر دووم نمیاره .


پاورقی :
آیه 19 سوره ی بقره :
أَوْ كَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ
ترجمه :
یا همچون بارانى از آسمان، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى‏گذارند؛ تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند).




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : عمیق، بو، کربلا، حج نا کامل، شهادت، شهید، سفیر ولایت، کوفه، هم رنگ، مشام، ساکت، دقت، صدا، زمزمه، و ان یاکد، "آگاه، هل من ناصر ینصرنی، خاموش، مبادا، انگشت، گوش، مصداق، آیه، 19، سوره بقره، حسین، مجلس، زمانه، هلهله، تذکر، شک، حق، امام علی، نماز، واژه، امر به معروف، نهی از منکر، جامعه، باران، آسمان، شب، تاریک، رعد و برق، صاعقه، رهگذران، ترس، مرگ، کافران، احاطه، قبضه، قدرت،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
یکشنبه 23 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
قندون نقره ای

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو مظنون شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : قندون، نقره، خانوم، حمیدی، مسعود، پسر، دختر، vikki، لندن، هم اتاقی، خوشگل، رابطه، مظنون، کنجکاوی، هفته، قندان، شک، اطمینان، ایمیل، عزیز، خانه، صورت، تهران، عشق، تخت خواب، آقا،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
شنبه 15 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
چترها در شرشر دلگیر باران می‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود بالا

من تماشا می‌کنم غمگین و با حسرت خیابان را

یک نفر در جان من مست و غزل‌خوان می‌رود بالا

گشته‌ام میدان به میدان شهر را هر گوشه دردی هست

ارتفاع دردها از پیچ شمیران می‌رود بالا

خواجه در رویای خود از پای بست خانه می‌گوید

ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می‌رود بالا

درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست

با بهای سکه در بازار تهران می‌رود بالا

گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم

پول خان با چکمه‌اش از دوش دهقان می‌رود بالا

جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم، وقتی

شک شبیه گربه از دیوار ایمان می‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود پایین

یک نفر در جان من اما غزل خوان می‌رود بالا

شاعر : حسین جنتی
خوانده شده در جمع شاعران در محضر حضرت آیت الله خامنه ای




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، جوجه، ایمان، اعتقاد، گربه، بالا، نفر، جان، رهبر، خامنه ای، حضرت، شک، چتر، طول، خیابان، باران، تماشا، غمگین، حسرت، مست، غزل، خوان، میدان، شهر، درد، ارتفاع، پیچ، شمیران، خواجه، رویا، پا، بست، خانه، ترک، نقش، ایوان، ارزان، بها، سکه، بازار، تهران، شب، کار، سخت، خواب، پول، خان، چکمه، دوش، دهقان، پنهان، دیوار، آرام،
لینک های مرتبط : منبع،

       نظرات
سه شنبه 16 شهریور 1389
سینا عابدینی فرح آبادی