تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر شرم
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خطاب به مخاطب خاص، البته طبق معمول با زبان شعر :

این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!
نه! آخرین قمار من و دست آخر است
من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هرکس که گفت با من ِ خسته برادر است
گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم
چون شرح ماجرای شما شرم آور است
گفتید: «بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم، کبوتر است»
گفتید: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن!»
این حرف ها برای من از مرگ بدتر است
سرباز برگ های مرا جمع می کند
ما باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...

شاعر: سید مهدی موسوی

پ.ن.: اگه قصد توضیح داشتم سر بسته عنوان نمیکردم. پس کسی پیگیر ماجرا نشه...




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : مخاطب، خاص، مخاطب خاص، شعر، دفتر، قمار، دست آخر، چاه، برادر، عاشق، شرم، خدا، سرنوشت، تنها، پرنده، کبوتر، زندگی، مرگ، سرباز، باخت، نوبت، مرد، شاعر، سید مهدی موسوی، موسوی، توضیح،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 آذر 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
میگن امروز به دنیا اومدم. از اون موقع تا حالا 19 سالی گذشته. و منم هر ساله تو این جشن شرم آلود موندم چی جواب خودمو بدم که تو این 19 سال چی کار کردم؟ حساب کتاب عمرم با خودم. پس اگه سرخی گونه ای دیدین از نشاط و شادابی نیست ، از شرمه!

میگن عصر ارتباطاته؛ راست میگن، آخه از دیروز تا حالا پیام های تبریکی که از طریق ایمیل، پیامک و جوامع مجازی دریافت کردم یکم زیاد بود.

برای موندگار شدن این پیام ها قشنگترینشو که یه شعر از فروغ فرخ زاد بود رو این زیر میذارم :

کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سراپای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه ی تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می دیدم
کاش در بزم فروزنده ی تو
خنده ی جام شراب بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی و خوابی بودم
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده ی تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب، ماه تماشا می کرد
در دل باغچه ی خانه ی تو
شور من ... ولوله بر پا می کرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را می دیدم
خیره بر جلوه ی زیبا یی خویش
کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
ریشه زهد تو و حسرت من
زین گنه کاری شیرین می سوخت
کاش در شاخه ی سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه ی عمر
شعله ی راز مرا می دیدی

فروغ فرخ زاد




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : 19، آلود، آنجا، آینه، ارتباطاته، افروخت، امروز، اندوه، انگیز، ایمیل، باغچه، برگ، بزم، بستر، بهار، پا، پر، پرتو، پرده، پنجره، پیام، پیامک، پیکرم، تابیدم، تبریکی، تشویش، تماشا، تنم، تنهایی، جام، جشن، جلوه، جواب، جوامع، چشم، چشمان، حریر، حساب، حسرت، حیات، خاموش، خانه، خزان، خزیدم، خفته، خنده، خوابی، خواندم، خورشید، خویش، خیره، درد، دریافت، دست، دل، دنیا، دیروز، دیوانه، راز، راست، رقص، رنگ، رودی، روشن، ریشه، زاد، زنی، زهد، زیبا، زین، ساحل، سال، سبز، سحر، سر، سراپای، سرخی، سستی، سوخت، سودم، شاخه، شادابی، شب، شبان، شراب، شرم، شعر، شعله، شمع، شور، شیرین، صبحگاهان، طریق، عصر، عطر، عمر، فرخ، فروزنده، فروغ، کار، کاش، کتاب، گذرت، گذشتم، گذشته، گرمی، گل، گنه، گونه، گیاهی، لب، لرزان، لغزید، ماه، مایه، مجازی، مرا، مرموز، مستی، مواج، موقع، موندگار، می، میذارم، میگن، ناگهان، نای، نسیم، نشاط، نقش، نوازنده، نوای، نیمه، ولوله، هودج، یاد، فروغ فرخ زاد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 29 آذر 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
خیلی وقته که وضع فوتبال ایران برام کسل کننده شده ، واسه همین اصلا فوتبال نمیبینم.
چون اهل فوتبال نیستم وارد این گود نمیشم. ولی اونقدر ورزشکار هستم که بتونم این حرکتو که نمیدونم چی اسمشو بزارم محکوم کنم. میدونم میدون ورزش، اخلاق ورزشی میخواد ...

گذشته از اینا نمیدونم سکوتی که اطرافم وجود داره واسه چیه؟! از فرط تعجبه! ، تقیه ست! ، یا قلم ها تو رطوبت عرق شرم پوسیده...
از این بدتر ، حمایت از این حرکت توسط ورزش دوستای داخلیه (!) . تو تاکسی که نشسته بودم عکس العمل خیلی از رسانه ها و کشور ها و گروه ها رو از رادیو گوش دادم. تو وب هم حمایت ها رو دیدم.

حیف اون پولایی که خرجتون شد ، حیف اون افرادی که خرجتون شدن و حیف به اهالی حمید آباد ، فرح آباد و بقیه عزیزانی که با غرور اسمتو میبردن، شیث!

شیث رضایی

اسب این قوم مرفه به کجا می تازد؟        جز شکم پارگی ای دل به چه می پردازد؟


نمیدونم چجوری میخوای از خجالت این ملت ، جامعه ورزشی ، فوتبال و  خانوادت در بیای؟ یا اصلا میخوای در بیای یا نه!؟

خدایا، دعایی که خود به ما آموختی را با صدایی بلند میخوانم!

وَلَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ

و در آن روز که مردم برانگیخته می‏شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن! ( شعراء / 87 )




نوع مطلب : روز نوشت، فرح آباد، 
برچسب ها : 87، آقاسی، اخلاق، اسب، اصلا، اطرافم، افرادی، العمل، اهالی، اهل، ایران، بدتر، برانگیخته، بقیه، بلند، پوسیده، پولایی، تاکسی، تعجبه، تقیه، توسط، جامعه، حرکت، حمایت، حمید، حیف، خانوادت، خجالت، خدایا، خرجتون، داخلیه، دعایی، دل، دوستای، رادیو، رسانه، رسوا، رضا، رضایی، رطوبت، روز، سکوتی، شرم، شرمنده، شعراء، شعری، شکم، شیث، صدایی، عرق، عزیزانی، عکس، غرور، فرح، فرط، فوتبال، قلم، قوم، کسل، کشور، گروه، گود، گوش، محکوم، محمد، مرحوم، مردم، مرفه، ملت، نشسته، وارد، واسه، وب، وجود، ورزش، ورزشکار، ورزشی، وضع، فرح آباد، حمید آباد، ساری، شیث رضایی،
لینک های مرتبط : منبع اصل تصویر، کل شعر درج شده،

       نظرات
چهارشنبه 11 آبان 1390
سینا عابدینی فرح آبادی