تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر روان
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خیلی وقت بود مطلب نمیذاشتم، با یکی از شعرای جالبی که چند وقت پیش خوندمش اومدم.
چه ادبیات زیبایی داره زبان فارسی...


سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم
گر چنانست که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

سعدی




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : ادبیات، اندیشه، پایان، پریشانی، پیش، جانان، چاره، حاجت، حال، خاطر، خبر، دل، دنیی، دیدار، دیوانگی، رخساره، رنگ، روان، سخن، سعدی، صبوری، طاقت، طریق، عشق، عقبی، عمر، غربت، فارسی، فراغ، فرهاد، قربت، لب، مسکین، نیمه، یاد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 2 اردیبهشت 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت ، سلام ما برسانی

قرار نبود چند روزی بیام ، ولی اومدم اینو بگم و برم تا چند روز بعد ( البته شاید ! ) .

دیروز عصر ، یعنی دوشنبه 23 خرداد 90 ؛ خبری از اتفاقی ناراحت کننده در خاندان عابدینی زمزمه میشد .
اون خبر چی بود ؟ سکته مادر بزرگ خانواده . مادری که هنوز سوگوار دامادش آسد میرنقی محمدی بود .
مادر بزرگ عزیز با این که تحت مراقبت های ویژه بود ولی سعی میکرد از همه حلالیت بطلبه . اونایی رو که دید مستقیم ازشون حلالیت خواست و اونایی که ندید جویای حالشون شد و ...
این سید مومن ، خیلی راحت از دنیا دل کند و طولی نکشید که غزل خدا حافظی رو جلو چشم بچه هاش خوند...
امروز ، حزنی جاری زیر تابوتی روان بود که گویی مادر از بالا فرزندان را نوازش میداد ، گریه هایی بی صدا و ...

مادر بزرگم !
در کودکیت داغ والدینت را چشیدی ، در جوانیت داغ همسر ، در این دوره داغ داماد عزیزت . و در تمامی این دوران داغ سرورت حسین....
ای داغدار ! اینک فرزندانت داغدار تواند. فرزندانی صالح تربیت کردی و خیر جاری در پرونده داری ، خوشا به حالت که دنیا با این همه زرق و برقش نتوانست کمی تو را از مقصدت دور کند .

توانایی نوشتن ندارم و دوست داشتم مفصل بنویسم ولی با همین چند خط این مصیبت وارده ، فوت حاجیه خانم سیده نسا نورانی را به صاحبین عزا تسلیت میگم .





نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : آسد، اتفاقی، امروز، بالا، بچه، بزرگ، بطلبه، پرونده، تابوتی، تحت، تربیت، تسلیت، جاری، جوانیت، چشم، چشیدی، حاجیه، حافظی، حالت، حالشون، حزنی، حسین، حلالیت، خاندان، خانم، خانواده، خبر، خدا، خرداد، خط، خواست، خوشا، خیر، داغ، داغدار، داماد، دل، دنیا، دوران، دوره، دوست، دوشنبه، راحت، روان، روز، زرق، زمزمه، زیر، سرورت، سکته، سلامت، سوگوار، سید، سیده، صاحبین، صالح، صبا، صدا، طولی، عابدینی، عزا، عزیز، عصر، غزل، فرزندان، فرزندانت، فرزندانی، فوت، قرار، کودکیت، کوی، گریه، مادر، محمدی، مراقبت، مستقیم، مصیبت، مفصل، مقصدت، مومن، میرنقی، ناراحت، نسا، نوازش، نورانی، نوشتن، وارده، والدینت، ولی، ویژه، همسر، جان، کاه، ناگاه،
لینک های مرتبط : یک سالی بدون تو ...،

       نظرات
سه شنبه 24 خرداد 1390
سینا عابدینی فرح آبادی