تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر دیوانه
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ای وای از آن شهر که دیوانه ندارد
صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد
در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
در خویش تپیدیم ولی داد فزون شد
بیداد ز دادی که غم خانه ندارد
دیوانه ترین مردم شهرم ،تو کجایی؟
تا فاش بگویم چو تو افسانه ندارد
گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد
آن مو که تو را هست دمی شانه ندارد؟
نغزی به مثل گفت همان طره ی زلفت
گر روز شود شمع تو پروانه ندارد
ما دلشدگان خیل اسیران شماییم
این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد
چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی
این دام پر از صید چرا دانه ندارد
صالح که غزل گفت به تهییج تو لوتی
طاهر نشود تا می مستانه ندارد


پ.ن.: بی موضوع اومدم بگم 3 هفتست...همین!




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، 3، هفته، دیوانه، عقل، مسجد، خمخانه، نعره، مستانه، ویران، شهر، میخانه، داد، بیداد، غم خانه، غم، افسانه، پیسو، ماه، مو، شانه، طره، زلف، پروانه، اسیر، تن، کاشانه، پرده، رخسار، دام، صید، دانه، صالح، غزل، لوتی، طاهر، می،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 دی 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
میگن امروز به دنیا اومدم. از اون موقع تا حالا 19 سالی گذشته. و منم هر ساله تو این جشن شرم آلود موندم چی جواب خودمو بدم که تو این 19 سال چی کار کردم؟ حساب کتاب عمرم با خودم. پس اگه سرخی گونه ای دیدین از نشاط و شادابی نیست ، از شرمه!

میگن عصر ارتباطاته؛ راست میگن، آخه از دیروز تا حالا پیام های تبریکی که از طریق ایمیل، پیامک و جوامع مجازی دریافت کردم یکم زیاد بود.

برای موندگار شدن این پیام ها قشنگترینشو که یه شعر از فروغ فرخ زاد بود رو این زیر میذارم :

کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سراپای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه ی تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می دیدم
کاش در بزم فروزنده ی تو
خنده ی جام شراب بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی و خوابی بودم
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده ی تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب، ماه تماشا می کرد
در دل باغچه ی خانه ی تو
شور من ... ولوله بر پا می کرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را می دیدم
خیره بر جلوه ی زیبا یی خویش
کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
ریشه زهد تو و حسرت من
زین گنه کاری شیرین می سوخت
کاش در شاخه ی سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه ی عمر
شعله ی راز مرا می دیدی

فروغ فرخ زاد




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : 19، آلود، آنجا، آینه، ارتباطاته، افروخت، امروز، اندوه، انگیز، ایمیل، باغچه، برگ، بزم، بستر، بهار، پا، پر، پرتو، پرده، پنجره، پیام، پیامک، پیکرم، تابیدم، تبریکی، تشویش، تماشا، تنم، تنهایی، جام، جشن، جلوه، جواب، جوامع، چشم، چشمان، حریر، حساب، حسرت، حیات، خاموش، خانه، خزان، خزیدم، خفته، خنده، خوابی، خواندم، خورشید، خویش، خیره، درد، دریافت، دست، دل، دنیا، دیروز، دیوانه، راز، راست، رقص، رنگ، رودی، روشن، ریشه، زاد، زنی، زهد، زیبا، زین، ساحل، سال، سبز، سحر، سر، سراپای، سرخی، سستی، سوخت، سودم، شاخه، شادابی، شب، شبان، شراب، شرم، شعر، شعله، شمع، شور، شیرین، صبحگاهان، طریق، عصر، عطر، عمر، فرخ، فروزنده، فروغ، کار، کاش، کتاب، گذرت، گذشتم، گذشته، گرمی، گل، گنه، گونه، گیاهی، لب، لرزان، لغزید، ماه، مایه، مجازی، مرا، مرموز، مستی، مواج، موقع، موندگار، می، میذارم، میگن، ناگهان، نای، نسیم، نشاط، نقش، نوازنده، نوای، نیمه، ولوله، هودج، یاد، فروغ فرخ زاد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 29 آذر 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما میگریخت
چند روزی ست که حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
غزلی آمد که حالم را گرفت

ما ز دوستان چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : هیچ، اشک، ما، حال، من، این، آن، زمین، حافظ، تفال، دیوانه، فال، غزل، دوستان، چشم، یاری، غلط، شعر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 12 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام

امروز روز خوبی برای من نبود ؛ یا بهتره بگم من آدم خوبی برای امروز نبودم.

با یه شعر اومدم:



شب شمع یک طرف، رخ جانانه یک طرف

من یک طرف در آتش و پروانه یک طرف

افکنده بهر صید دل من ز زلف و خال

دام بلا ز یک طرف و دانه یک طرف

از عشق او به گریه و در خنده روز و شب

عاقل ز یک طرف و دیوانه یک طرف

برهم زدند مجمع دلهای عاشقان

باد صبا ز یک طرف و شانه یک طرف

ترک شراب کردم و ساقی به عشوه گفت

پیمان ز یک طرف، من و پیمانه یک طرف

ایمان و کفر زلف و رخش دل چو دید گفت

زد کعبه یک طرف ره و میخانه یک طرف

در حیرتم که دل ز چه رو می برند و دین

خوبان ز یک طرف ره میخانه یک طرف

شعری از رفعت سمنانی




نوع مطلب : دفتر ادبیات، روز نوشت، 
برچسب ها : روز، خوب، من، آدم، شب، شمع، رخ، جانانه، یک طرف، آتش، پروانه، صید، دل، زلف، خال، دام، بلا، دانه، عشق، گریه، خنده، عاقل، دیوانه، مجمع، باد، صبا، شانه، شراب، ساقی، عشوه، پیمان، پیمانه، ایمان، کفر، کعبه، می خانه، دین، رفعت سمنانی،
لینک های مرتبط : منبع شعر،

       نظرات
یکشنبه 9 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
بی تو آنلاین شبی باز از آن روم گذشتم ...
همه تن چشم شدم دنبال آیدی تو گشتم ....
شوق دیدار تو لبریز شد از کیس وجودم ....
شدم آن یوزر دیوانه که بودم ....
وسط صفحه دسکتاپ ....
روم یاد تو درخشید ....
دینگ صد پنجره پیچید ...
شکلکی زرد بخندید ....
ادامه دارد



ادامه مطلب


نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، چت، روم، شکلک، یوزر، دیوانه، ایمیل، کیس، دسکتاپ، هنگ، هارد، هکر، پیغام، هک، شب،
لینک های مرتبط : من در تالار، مطلب در تالار،

       نظرات
یکشنبه 10 مرداد 1389
سینا عابدینی فرح آبادی