تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر دست
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای


ابوالفضل زمانه ، خوب انتقام ابوالفضلو گرفتی .
دست تو هم قرار بود به دستشون مثل دست آقا ابولفضل قطع بشه ولی خوب دستشونو کوتاه کردی .
بیاین کمی قرآن بخونیم ، من خیلی سوره ی کوثرو دوست دارم .

بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

دشمن با این همه ریز بینی هاش به این سوره دقت نکرد .
خدا گفت که ای پیامبر! نسل دشمنات قطع میشه و نسل تو باقی میمونه .
دشمن نمیدونه که این جوونایی که تو جنگ جلو چشم خانوادشون تو خاک خودشون اربا اربا شدن ، نسل علی اکبرن . نه هنوز هم درک نمیکنه که این نسل هر چه قدر هم شهید بده باز باقیه .
اومدن تو خونه ی مسلمونا دارن میکشنشون ، ولی خب دشمن هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ یَعْلَمُونَ ست. نمیدونه این نسل غروبی نداره!

هر بار که شاهد عروج برادری هم نسل هستیم مصمم تر میشیم . الانم من و خیلی از دوستام دوست داریم که بلند داد بزنیم ....

نسل علی اکبریم          فداییان رهبریم




نوع مطلب : روز نوشت، در کلام بزرگان، 
برچسب ها : ابوالفضل، انتقام، دست، قرار، آقا، قطع، کوتاه، قرآن، سوره کوثر، دوست، دشمن، ریز بینی، دقت، خدا، پیامبر، نسل، باقی، جوون، جنگ، چشم، خانواده، خاک، اربا اربا، علی اکبر، شهید، خونه، مسلمون، غروب، شاهد، عروج، برادر، مصمم، داد، فدایی، رهبر، مقام معظم رهبری، مقام، معظم، حضرت، آیت الله، عظمی، امام خامنه ای، بسم الله الرحمن الرحیم، اعطیناک، فصل، رب، النحر، شانئک، ابتر، السفهاء، لا یعلمون،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
شنبه 27 فروردین 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام

میر نقی محمدی فرح آبادی

امشب اولین سالگرد شادروان میر نقی محمدی فرح آبادی ، بسیجی جانباز ، خادم الحسین و در آخر هم شوهر عمه منه !

سال پیش ، دقیقا نمیدونم بعد نماز شب بود یا نماز صبح به سوی دوست شتافت ! خیلی زیبا ، با لیوان آبی در کنارش ، رو به قبله دراز کشیده با دست و پایی منظم در کنار یار دیرین ، سجاده اش صحنه خدا حافظی را برای ما ساخته بود....




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : امشب، اولین، سالگرد، شادروان، میر نقی محمدی، فرح آبادی، سید، بسیجی، جانباز، خدام الحسین، شوهر عمه، سال، نماز شب، نماز صبح، نماز، دوست، زیبا، لیوان آب، قبله، دراز، دست، پا، منظم، کنار، یار، دیرین، سجاده، صحنه، خدا حافظی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 25 فروردین 1390
سینا عابدینی فرح آبادی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
سلام
میخوام از امروزم بگم .
امروز فرح آباد همایش پیاده روی بود ، منم از چند روز قبل نیت کرده بودم که پیاده برم تا فرح آباد .
خلاصه ... ، امروز صبح بعد اذان صبح زدم از خونه اومدم بیرون . حدود ساعت 5 بود . در خونه رو که بستم شروع کردم به دویدن . باید ساعت 8 صبح میرسیدم فرح آباد تا به همایش برسم .
فاصله زیاد نبود حدود 25 کیلومتر بیشتر تا فرح آباد راه نبود .
 یک ساعت و نیم اول با سرعت ثابت دویدم و  2 سوم راهو طی کردم ، بعد اون یواش یواش دیگه سرعتم کم شد و خستگی داشت اذیتم میکرد که یک سوم دیگه هم تو یه ساعت و نیم طی شد .
خلاصه ساعت 8 یعنی بعد 3 ساعت دویدن ، به موقع رسیدم فرح آباد .
تو کل راه هم 2 بار بیشتر وای نسادم و بقیه مدت داشتم میدوییدم که اون دو بار هم داشتم به دو تا نیسانی آدرس میدادم و سر هم 20 ثانیه بیشتر نشد .
یه کامیون هم برا اذیت کردنم اون قدر بهم جفت شده بود  ( منم از رو نمیرفتم و اصلا کنار نکشیدم ) که تهش خورد به دستم .
راستی تنها بودم .
رسیده بودم فرح آباد :
بعد این که برگه قرعه کشیو گرفتم شروع کردم پیاده روی آهسته با مامان بابام تا دریا که تو راه دوستام بهم ملحق شدن.
اول مراسم با تلاوت کلام الله مجید شروع شد و یه مقدمه کوتاه توسط مجری خونده شد ، بعد چند تا گروه رزمی کار اومدنو اجرای نمایش مبارزات تن به تن و مبارزه با سلاح سرد داشتن .
چند تا از مسؤلین مدعو هم اومدن یه صحبتایی کردن . بعد اجرای خواننده محبوب ، آقای عبدی اومد چند تا شعر با گویش مازندرانی خوند ، همین موقع ها بود که هوا بارونی شد . البته مدتش کوتاه بود .
بعد از اجرای آقای عبدی نوبت به اجرای نوروز بود . خیلی اجراش قشنگ بود .
بعد این اجرا های پیاپی نوبت به اصل قضیه رسید ، که اهدا جوایز بود .
2 تا کمک هزینه سفر به کربلا
2 تا کمک هزینه سفر به سوریه
2 تا کمک هزینه سفر به مشهد
6 تا سکه
6 تا دوچرخه
25 تا پتو
10 - 15 تا لباس ورزشی
10 تا بن خرید لباس ورزشی
10 - 12 تا هم قرار  شد شورا جایزه بده من نفهمیدم جایزشون چی بود
تو جوایز توپ والیبال و فوتبال هم دیدم نمیدنم تعدادشون چند تا بود

منم تو قرعه کشی لباس ورزشی برنده شدم .
روز خوبی بود...




نوع مطلب : روز نوشت، فرح آباد، 
برچسب ها : امروز، فرح آباد، پیاده، صبح، اذان، خونه، دویدن، همایش، فاصله، راه، سرعت، ثابت، خستگی، اذیت، نیسان، آدرس، ثانیه، کامیون، جفت، کنار، دست، تنها، برگه، قرعه کشی، پیاده روی، آهسته، بابا، مامان، دریا، دوست، تلاوت، کلام الله مجید، مقدمه، مجری، گروه رزمی، مبارزه، تن به تن، سلاح سرد، مسؤل، مدعو، خواننده، محبوب، عبدی، شعر، گویش، مازندرانی، هوا، بارون، کوتاه، نوروز، قشنگ، کمک هزینه، سفر، کربلا، سوریه، مشهد، سکه، دوچرخه، پتو، لباس ورزشی، بن، شورا، توپ، والیبال، فوتبال، روز، خوب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
تا به فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت
تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود
از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت
داغهای ناامیدی یادگار از خود گذاشت
خردۀ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت
تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس
تا دست بر دست سودم، نوبهار از دست رفت
پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم
خویش را نشناختم، آیینه دار از دست رفت
عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار
تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت
عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران
تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟


صائب تبریزی ( محمد علی بن میرزا عبدالرحیم )




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، فکر، خود، روزگار، دست، کار، وقت، کمر، غبار، کاروان، کمین، سر، شکار، داغ، نا امید، یادگار، عمر، نقد، شرار، نفس، راست، اوراق، نو بهار، عیب، بصیرت، خویش، آینه، عشق، عنان، اختیار، باقی، صائب، غفلت، روز، صائب تبریزی، محمد علی بن میرزا عبدالرحیم، محمد علی، میرزا عبدالرحیم، تبریزی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 اسفند 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
قتل با چاقو

یه پسر و دختری عاشقه همدیگه بودن
میخواستن با هم ازدواج کنن
اما این وسط یه مشکل به وجود اومده بود
اونم این بود که دختره به پسره خیانت میکنه
و با یکی دیگه ازدواج میکنه
پسره به محض شنیدن این خبر ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستانک، پسر، دختر، عاشق، عشق، ازدواج، مشکل، خیانت، بنزین، بیمارستان، کمال، عیادت، چاقو، دست، قلب، حرکت، صرفه جویی، طنز،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
جمعه 14 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟





ادامه مطلب


نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : مسئول، خیریه، وکیل، پولدار، شهر، ریال، کمک، افراد، تحقیق، الحمد الله، درآمد، خوب، خیر، شرکت، مار، بیماری، طولانی، سال، حقوق، بازنشسته، کفاف، مخارج، سنگین، درمان، شرمنده، تسلیت، برادر، جنگ، پا، دست، زن، بچه، خانه نشین، خواهر، روانی، بیمه، تامین، هزینه، انتظار،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
پنجشنبه 13 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی


( کل صفحات : 2 )    1   2