تبلیغات
پور طاهان - مطالب ابر باران
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بوی سیب

کمی عمیق تر بو بکشید ، حتما بوی کربلا را میشنوید . بوی حج نا کامل ، بوی شهادت سفیر ولایت در کوفه و ...
نکنه به خاطر هم رنگ کوفیا شدن ، بویی به مشاممون نرسه !
اگر کمی ساکت باشید و دقت کنید ، صدای زمزمه ی و ان یکاد میشنوید . صدای قدم هایی آگاه به سوی کربلا ؛ صدای هل من ناصر ینصرنی .
این صدا ها هیچ گاه خاموش نمیشوند . مبادا انگشتانمان را در گوشمان فرو کنیم تا نشنویم . نکنه ما مصداق آیه ی 19 سوره بقره بشیم !
نکنه تو مجلسامون حسین حسین بگیمو بیرون از مجلس اگه حسین زمانه هم ما رو صدا کرد ما هلهله کنیم تا نشنویم .
دم گوش هم ، به هم تذکر بدیم که یادمون نره چه بلایی سرمون اومد ، نرسه اونجایی که شک کنیم حقی چون علی آیا نماز هم میخوند یا نه .
نکنه به خاطر یه سری واژه ها ، امر به معروفمونو ازمون بگیرن . باید شنیده باشین که جامعه ی بدون امر به معروف و نهی از منکر دووم نمیاره .


پاورقی :
آیه 19 سوره ی بقره :
أَوْ كَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِی آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ
ترجمه :
یا همچون بارانى از آسمان، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى‏گذارند؛ تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند).




نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : عمیق، بو، کربلا، حج نا کامل، شهادت، شهید، سفیر ولایت، کوفه، هم رنگ، مشام، ساکت، دقت، صدا، زمزمه، و ان یاکد، "آگاه، هل من ناصر ینصرنی، خاموش، مبادا، انگشت، گوش، مصداق، آیه، 19، سوره بقره، حسین، مجلس، زمانه، هلهله، تذکر، شک، حق، امام علی، نماز، واژه، امر به معروف، نهی از منکر، جامعه، باران، آسمان، شب، تاریک، رعد و برق، صاعقه، رهگذران، ترس، مرگ، کافران، احاطه، قبضه، قدرت،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
یکشنبه 23 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
نامه

بوسه زدم سطر به سطر تو را
تا که ببویم همه عطر تو را
سطر به سطرش همه دلدادگیست
عطر جوانمردی و آزادگیست
عطر تو در نامه چها می کند
غارت جان و دل ما می کند
از غم خود جان مرا کاستی
بار دگر حال مرا خواستی
بی تو چه گویم که مرا حال نیست
مرغ دلم بی تو سبکبال نیست




ادامه مطلب


نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، عشق، عاشقانه، نامه، بوسه، سطر، عطر، جوانمرددی، آزادگی، غارت، جان، دل، غم، حال، مرغ، سبکبال، خانه، شاد، اشک، گریه، باران، یاران، باده، نقش، لب، کنعان، پریشانی، قاصد، دنیای عشق، الفبای عشق،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
جمعه 14 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : پسر، کور، نا بینا، جوان، زوج، قطار، قطره، باران، لذت، لمس، چشم، فریاد، پدر، آب، طاقت، مسن، پزشک، دکتر، بیمارستان، زندگی، 25، 5، صندلی، درخت، حرکت، لبخند، هیجان، تحسین، کودک،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
پنجشنبه 13 آبان 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
چترها در شرشر دلگیر باران می‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود بالا

من تماشا می‌کنم غمگین و با حسرت خیابان را

یک نفر در جان من مست و غزل‌خوان می‌رود بالا

گشته‌ام میدان به میدان شهر را هر گوشه دردی هست

ارتفاع دردها از پیچ شمیران می‌رود بالا

خواجه در رویای خود از پای بست خانه می‌گوید

ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می‌رود بالا

درد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست

با بهای سکه در بازار تهران می‌رود بالا

گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم

پول خان با چکمه‌اش از دوش دهقان می‌رود بالا

جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم، وقتی

شک شبیه گربه از دیوار ایمان می‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود پایین

یک نفر در جان من اما غزل خوان می‌رود بالا

شاعر : حسین جنتی
خوانده شده در جمع شاعران در محضر حضرت آیت الله خامنه ای




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، جوجه، ایمان، اعتقاد، گربه، بالا، نفر، جان، رهبر، خامنه ای، حضرت، شک، چتر، طول، خیابان، باران، تماشا، غمگین، حسرت، مست، غزل، خوان، میدان، شهر، درد، ارتفاع، پیچ، شمیران، خواجه، رویا، پا، بست، خانه، ترک، نقش، ایوان، ارزان، بها، سکه، بازار، تهران، شب، کار، سخت، خواب، پول، خان، چکمه، دوش، دهقان، پنهان، دیوار، آرام،
لینک های مرتبط : منبع،

       نظرات
سه شنبه 16 شهریور 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
باران باش ببار مپرس پیاله های خالی ازآن کیست

وجدان راحت یک جشن دائمیست




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : وجدان، باران، راحت، جشن، پیاله، دائم،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 14 مرداد 1389
سینا عابدینی فرح آبادی