تبلیغات
پور طاهان - مطالب دفتر ادبیات
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
    
    

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی میکند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی میکند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابانها چه فرقی میکند
مثل سنگی زیر آب از خویش میپرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی میکند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی میکند

فاضل نظری




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : فاضل نظری، شعر، چه فرقی میکند،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 بهمن 1393
سینا عابدینی فرح آبادی
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

شاعر: سید حمید رضا برقعه ای




نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : فاطمیه، سید، حمید رضا برقعه ای، دوشنبه، کوچه، شعر، شاعر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 12 اسفند 1392
سینا عابدینی فرح آبادی
روحانی مچکریم!

این متلب رو یک بی صوات میخاد بنویصه!

امیدوارم به رییییص جمبور مچکریم برنخوره!

اسولن ما بیصواتا ریگی به کفشمون نیصتش چون اصلن کفشی به پامون نیصتش

اسولن کصی که از آقای مچکریم انطقات کنه بیصواته مسل ما

و اسولن تعداد بیصواتا خیلی معدوده تبغ آخرین آمار این افراد که نثلشون در حال انغرازه  در ایران خودمون به 75 میلیون می رسه که انشاالله با طدبیر دولط طدبیر و امبید به زودی نابود خواهند شد! البط به شرت اینکه بچه های خوفی باشن و قشنگ برن طوی سف وایثن و صبد ظلت و تهغیر خودشون رو دریافط کنن(نغته صر خت!!!)

این روزحا اجب خص خصی میکنه این همصایه بقلی ما، بیچاره فک می کنه هنوز کصی به اون فکر میکنه ، گاظ خردل طا طوی ثلولحای وجودش پر شده اما حنوذم میگه: جنگ ما جنگ فقر و غناست! ما پرچم این انقلاب را بر قلل مرتفع جهان برافراشته خواهیم کرد، ما با آمریکا حتی برای لحظه ای کنار نخواهیم آمد، تمام مقصد ما مکتب ماست ، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، رابطه ما با آمریکا رابطه گرگ و میش است ، تنها کسانی با ما تا آخر خط خواهند ماند که درد فقر و استضعاف را چشیده باشند!

او هم مسل ما بیصوات اصت!

یک مشط بیصوات جمع شده ایم دورهم خوشیم ها!!!!

او این جملاط را می گفط و با حر جمله ای خص خصش بیشطر می شد و کمی انترف طر به او لبخند می زد پصته رفسنجان!



خدا رحم میکنه بهمون، من میدونم...




نوع مطلب : داستانک، دفتر ادبیات، افشا نامه، 
برچسب ها : روحانی مچکریم، بی سواد، رفسنجان،
لینک های مرتبط : منبع،

       نظرات
چهارشنبه 16 بهمن 1392
سینا عابدینی فرح آبادی
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند


پ.ن.:
ایام، ایام امتحانات، جواب دادن کامنتای پست 282 و ایده پروری پروژه ها در ذهنه...
دعا بفرمایید...




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : امتحان، پروژه، ایده، شعر، حافظ، دلا، خدا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 دی 1392
سینا عابدینی فرح آبادی
راز ناگفته ای از شهریار پدر عشق


یادش به خیر ... سال هایی که در دبیرستان های تهران تدریس می کردم، دوران سرسبز و خاطره آمیز زندگی ام بود . شاعران، همه گرم و صمیمی بودند از پیران عاشقی چون استاد «مشفق کاشانی» ، و استادان زنده یاد «مهرداد اوستا» ، «نصرت رحمانی» ... و از جوانان آن زمان «اکبر بهداروند» ، «عباس خوش عمل» ، «محمد رضا عبدالملکیان» ، «محمود تابنده» و ...

هرازگاهی دور هم می نشستیم و سروده های چاپ نشده مان را با اشتیاق می شنیدیم و فارغ از نیرنگ روزگار، در لحظاتی بی رنگ تر از آب زلال، جاری می شدیم .

بگذریم وقتی که دست روزگار برخلاف میل باطنی مرا از حلقه رندان گسست و به دیار فراموشانم، «سراب» افکند، احساس کردم که از قاف آرامش به تنگچال پریشانی سرنگون شدم . عطش دیدار یاران آتشم می زد و نیازمند چشمه شفاف یکرنگی شان بودم، اما سراب بود و سراب ... و دیگر هیچ!

احساس دلتنگی عجیبی می کردم اما هرازگاهی سفر به تبریز و دیدار پیر دلسوخته «شهریار غزل» آبی بود بر آتش دلتنگی ها و نوشدارویی بود بر زخم عمیق اشتیاق!

در غروب دلگیر یکی از روزهای تعطیل عید 1366 که در تبریز بودم و ویترین یکی از کتابفروشی ها را تماشا می کردم، ناگهان دستی را بر شانه ام احساس کردم، برگشتم گویی جهانی را به من هدیه کردند! خلسه سرور در رگ هایم دوید! یکی از دوستان شاعر تهرانی بود همدیگر را در آغوش کشیدیم، عجب تصادف گوارایی!


ادامه مطلب


نوع مطلب : دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، شهریار، عشق، همسر، حافظ، ازدواج، شوهر، زن، فرزند، مادر، پسر، 13، 13 بدر، تهران، تبریز،
لینک های مرتبط : منبع، منبع تصویر،

       نظرات
پنجشنبه 19 بهمن 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
دست خدا بر سر ماست                    خامنه ای رهبر ماست

9 دی حمله ی چریکی ملت بصیر ایران در مقابل جنگ نرم بود که دشمن را فلج کرد.

9 دی

هوا آشفته بود و شهر مجنون
زمین سر در گریبان، چشم پر خون
حماسه می‌خروشید از گلوشان
ز رگ‌ها خون غیرت سخت جوشان
كه عاشورا كسی رقصیده؟ او كیست؟
چه كس با شاه دین جنگیده؟ كوفیست؟!
از این غم شهر گویا پر ز شیر است
دی از گرمای این دل‌ها چو تیر است
همه عمارگون، آماده، هوشیار
تمام شهر بیدارند، بیدار
كسی حرمت شكن آشوب كرده
شغالی بیشه را مخروب كرده
الا ای فتنه گر، شیطان، حرامی!
میان بیشه‌ی شیران خرامی؟!
شما، ای جمله عالم گوش دارید
كلام آوازه‌ی بر گوش دارید
به ایران، رهبری فرزانه داریم
اشارت او كند جان می‌سپاریم
الا ای فتنه‌گر، ما مرد جنگیم
برای رجمت ای ابلیس، سنگیم
چو شمشیر آخته، در دست اوییم!
بمیرید از حسد، سر مست اوییم
ابابیلیم اگر بر فیل‌هایید
چو ریگی نرم آخر زیر پایید
9 دی سیل مردم باز جوشید
تمام سینه‌ها آخر خروشید
خس و خاشاك را از شهر راندند
سران فتنه زیر پای ماندند
ولی حرفیست بی پیرایه‌ای دوست
كه این حرف از زبان یار حق گوست
"بصیرت " یاب، بیدارست دشمن
ز حقد و كینه تبدار است دشمن
صف آراییست! اما در غبار است
میان فتنه ره دشوار و تار است
چراغ راه ما را جز ولیّ نیست
كسی رهبر به جز "سید علی " نیست



ادامه اشعار مربوط به حماسه 9 دی


نوع مطلب : در کلام بزرگان، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : 9 دی، 9 دی 1388، 88، فتنه، بصیرت، آقا، امام خامنه ای، خواص بی بصیرت، شعر، حماسه، عاشورا، مردم، یوم الله، جنگ، جنگ نرم، بصیر، ملت، ایران، فلج،
لینک های مرتبط : منبع تصویر،

       نظرات
جمعه 8 دی 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
ای وای از آن شهر که دیوانه ندارد
صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد
در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
در خویش تپیدیم ولی داد فزون شد
بیداد ز دادی که غم خانه ندارد
دیوانه ترین مردم شهرم ،تو کجایی؟
تا فاش بگویم چو تو افسانه ندارد
گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد
آن مو که تو را هست دمی شانه ندارد؟
نغزی به مثل گفت همان طره ی زلفت
گر روز شود شمع تو پروانه ندارد
ما دلشدگان خیل اسیران شماییم
این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد
چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی
این دام پر از صید چرا دانه ندارد
صالح که غزل گفت به تهییج تو لوتی
طاهر نشود تا می مستانه ندارد


پ.ن.: بی موضوع اومدم بگم 3 هفتست...همین!




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : شعر، 3، هفته، دیوانه، عقل، مسجد، خمخانه، نعره، مستانه، ویران، شهر، میخانه، داد، بیداد، غم خانه، غم، افسانه، پیسو، ماه، مو، شانه، طره، زلف، پروانه، اسیر، تن، کاشانه، پرده، رخسار، دام، صید، دانه، صالح، غزل، لوتی، طاهر، می،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 دی 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
خطاب به مخاطب خاص، البته طبق معمول با زبان شعر :

این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!
نه! آخرین قمار من و دست آخر است
من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هرکس که گفت با من ِ خسته برادر است
گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم
چون شرح ماجرای شما شرم آور است
گفتید: «بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم، کبوتر است»
گفتید: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن!»
این حرف ها برای من از مرگ بدتر است
سرباز برگ های مرا جمع می کند
ما باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...

شاعر: سید مهدی موسوی

پ.ن.: اگه قصد توضیح داشتم سر بسته عنوان نمیکردم. پس کسی پیگیر ماجرا نشه...




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : مخاطب، خاص، مخاطب خاص، شعر، دفتر، قمار، دست آخر، چاه، برادر، عاشق، شرم، خدا، سرنوشت، تنها، پرنده، کبوتر، زندگی، مرگ، سرباز، باخت، نوبت، مرد، شاعر، سید مهدی موسوی، موسوی، توضیح،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 آذر 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
هر دم به گوش میرسد آوای زنگ قافله          این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

واقعه کربلا

ای اهل زمین عید گذشت و خبر از یار نیامد
بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد
چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم:
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین، سید و سالار نیامد
علمدار نیامد...

تصویر بالا واقعه کربلا در روز 10 محرم (عاشورا) سال 61 هجری را نشان میدهد؛ امان از دل زینب...




نوع مطلب : شهدا، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : قافله، فاصله، کربلا، زنگ، زمین، عید، یار، زخم، فاطمه، ناله، حرم، میر، علمدار، سقا، حسین، سید، سالار، محرم، عاشورا، دل، زینب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 21 آبان 1391
سینا عابدینی فرح آبادی
به نام عشق

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است
جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است
هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است
پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است

شاعر: سعید بیابانکی

دیروز هم یکی از بزرگترین و به یاد ماندنی ترین روزای زندگیم بود.
به تازه دامادمون و خانومش تبریک میگم...




نوع مطلب : روز نوشت، دفتر ادبیات، 
برچسب ها : عشق، شیشه، عطر، غزل، جهان، زمین، ناز، پدر، حادثه، راز، کلید، آواز، نا خوش، بام، شاه، گدا، ابر، شریف، دست و دل باز، دل، حضرت، حضرت عشق، سنگ صبور، محرم راز، شکار، عقاب، کبوتر، پرواز، سعید، بیابانکی، سعید بیابانکی، زندگی، داماد، عروس، عروسی،
لینک های مرتبط : MSAA،

       نظرات
شنبه 20 آبان 1391
سینا عابدینی فرح آبادی


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6