تبلیغات
پور طاهان - سفر من و چند تا از دوستام به دلا دشت
 
پور طاهان
وبلاگ شخصی سینا عابدینی فرح آبادی
درباره وبلاگ


من سینا عابدینی فرح آبادی، متولد سال 1371، دانشجوی مهندسی نرم افزار هستم و پور طاهان با معنی پسر فرح آبادی اسم مستعاریه که برای خودم انتخاب کردم. علاقه، و عمده ی فعالیت من برنامه نویسیه ( طراحی و تولید نرم افزار و سایت ).
برای ارتباط بیشتر با من میتونید از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

آی دی من در شبکه های اجتماعی:
Line: purtahan
Telegram: purtahan
Instagram: purtahan
KIK: purtahan

مدیر وبلاگ : سینا عابدینی فرح آبادی
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا تا به حال صادقانه از خدا هدایت به راه راست را خواسته ای؟ آیا راه راست را می شناسی؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سفر من و چند تا از دوستام به دلا دشت

ساعت 7:30 صبح ، من و مصطفی  سر کوچمون همدیگه رو دیدیم و از ساری راه افتادیم، بعد از پر کردن شکم ماشین رفتیم سمت آمل. بعد از رسیدن به آمل ، رفتیم خونه ی رفیق مصطفی، مجتبی تو آمل و بقیه همسفر هامونو گرفتیم و راه افتادیم به سمت دلا دشت.

دلا دشت خیلی با شهر آمل فاصله داشت ، تو طی مسیر از 7 تا تونل عبور کردیم و تازه رسیدیم به جاده ای که ما رو از بین کوه ها میرسوند به دلا دشت ، راستش من و مصطفی که بار اولمون بود رفتیم اونجا ، یعنی با جاده آشنایی نداشتیم.

حالا از جاده بگم
یه جاده آسفالت کم عرض که دو تا ماشین میتونستن ازش عبور کنن.چون باید کوه رو بالا میرفت ، مسیرش زیگ زاگ بود یعنی با یه شیبی از این ور کوه میرفت اون ور کوه و یه پیچ 180 درجه و دوباره با یه شیب به سمت دیگه کوه. اونقدر این جاده ی زیگ زاگ و رفتیم که یه کوهو با ماشین فتح کردیم.جالب اینجا بود که بعد از گذروندن 10 کیلو متر از این جاده ی زیبا ، رسیدیم به جاده خاکی ، جاده خاکی خیلی با آسفالت فرق نمی کرد . یعنی همون ویژگی های جاده آسفالت رو داشت ولی فقط خاکی بود.

دلیل این که گفتم چرا جاده ی زیبا اینه که کوه های اطراف یه نمای زیبایی داشتن.
 هوا گرم بود ولی خیلی مرطوب نبود که خستمون کنه. هنوز تو مسیر بودیم که به یه چشمه رسیدیم، آبش خیلی خنک بود و یه شادابی خاصی میداد.بعد از یه هوا خوری کوچولو کنار چشمه دوباره افتادیم تو جاده و ادامه ی مسیر.
بعد از گذروندن حدود14 کیلومتر از این جاده ی خاکی،ساعت 11 و خوردی رسیدیم به روستای با صفای دلا دشت.

اول رفتیم به ویلای میزبان ، و وسایلمونو اوردیم تو ویلا. اول یه چایی خوردیم و یه استراحت کوچولو کردیم. بعد رفتیم یه دوری تو دلا دشت زدیم.
نزدیک ویلامون دو تا مقبره بود ، که یکیش مال عارفان شیخ شهاب الدین و سلطان احمد بود.
یکی دیگش هم که درش بسته بود و نتونستیم بریم توش.
داشتیم تو دلا دشت می گشتیم و از آب و هواش و مناظرش لذت میبردیم . البته چند تا عکس گرفتم.

ساعت حدود 2 بود که برای ناهار برگشتیم خونه. اول نمازمونو خوندیم بعد رفتیم سراغ آماده کردن ناهار. ناهار جوجه کباب داشتیم با برنج و مخلفات.
موقع ناهار کلی مهمون داشتیم ، الته از جنس گاو! تعدادشون از انگشتام بیشتر بود بعضیا میومدن یه سرو صدایی می کردن، بعضی ها هم که میومدن علف بخورن ، بعضی ها هم که میوه هایی که قرار بود ما بخوریمو خوردن و لیس زدن !!

بالاخره موقع برگشتن به ساری شد. آخه من غروب کلاس داشتم باید خودمو میرسوندم. از اونایی که دلا دشت بودیم نصفمون برگشتیم و نصف دیگه موندن.
چون نمیدونستیم که مسیرمون طولانیه  نتونستیم زیاد بمونیم آخه خیلی تو مسیر بودیم.ولی در کل خوش گذشت.

اینم از آلبوم تصاویر :




برای دانلود آلبوم تصاویر اینجا کلیک کنید




نوع مطلب : سفرنامه، 
برچسب ها : دلا دشت، سفر، آمل،
لینک های مرتبط : دیدن تصاویر در اینترنت،

       نظرات
یکشنبه 13 تیر 1389
سینا عابدینی فرح آبادی
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:57 ب.ظ
This design is spectacular! You most certainly know how to keep
a reader amused. Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Wonderful job.
I really enjoyed what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
سه شنبه 22 تیر 1389 11:11 ق.ظ
متنو پاک کن
سریع
سینا عابدینی فرح آبادیچرا؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر